تبليغاتX
OBJECT id=wolfi classid=CLSID:D45FD31B-5C6E-11D1-9EC1-00C04FD7081F> ::. رویای فانوسی منه سپیده .::

رویای فانوسی منه سپیده

: درباره وبلاگ

 

سپیده هستم 21سال سن دارم
از اصفهان


 

: منوی اصلی

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
 

 

: نوشته های پیشین

 

هفته اوّل آبان 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386

 

: پیوندها

 

وحيد عزيز
I Love You
.:: قالب های رایگان ::.

 

: موسیقی

 


 

: لینک باکس

 

 
 

: طراح قالب

 

قالب های رایگان برای بلاگفا به همراه 400 کد جاوا

 
 
عاشقانه
Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPic

 

Image hosting by TinyPic

 

Image hosting by TinyPic

 

 

Image hosting by TinyPic

 

 

 

 

 

 

 

Image By Pic.Blogfa.Com

 

| +| نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386 توسط سپیده  |   |  ارسال به دوستان
 
آه ، مي خواهي مگر کافر شوم ؟؟
2khtaranefarari.coo.ir

پذیرفتم

من پذیرفتم که عشق افسانه است

این دل درد آشنا دیوانه است

می روم شاید فراموشت کنم

با فراموشی هم آغوشت کنم

می روم از رفتن من شاد باش

از عذاب دیدنم آزادباش

گر چه تو تنها تر از ما می روی

آرزو دارم ولی عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را

تلخی بر خوردهای سرد را...

 

من پذيرفتم شکســــــــت خويش را پندهاي عقل دور انديش را من پذيرفتم که عشق افسانه است اين دل درد اشنا ديوانه است. ميروم از رفتن من باش شــــــــــــاد از عذاب ديدنم ازاد باش گر چه تو زودتر از من ميـــــــــــروي آرزو دارم ولي عاشق شوي ارزو دارم بفــــهـــــمي درد را تلخي برخورد هاي سرد را

بي تو اينجا نا تمام افتاده ام

پخته اي بودم که خام افتاده امگفته بودي تا که عاقلتر شوم

آه ، مي خواهي مگر کافر شوم ؟؟

| +| نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386 توسط سپیده  |   |  ارسال به دوستان
 
عاشقي تقصير يك پيغام نيست

تو رو خدا صـدام نکن خوابتو داشتم مي ديــدم


اطلسي هاي عاشقــو از گـل لبهـــات مي چيدم


تو رو خدا صدام نـکن تو خواب تومهربون تري


دست منو مي گيري و با خود به ابرها مي بري


هزار تا آسمون واسـم ستاره ها رو مي شماري


ماهو مياري رو زمين جاش منو اونجا مي ذاري


چقد تو پاک و مهربون تو خواب من پا مي ذاري


بيدار مي شم تو مي ري و باز منو تنها مي ذاري


تو رو خـدا به جـون من خوابمو از چشام نگير


تو جون بخواه منم مي دم ، خوابمو از چشام نگير


تو رو خدا صـدام نکن خوابتو داشتم مي ديدم


اطلسي هاي عاشقــو از گل لبهــات مي چيدم


************************************************************

نظر فراموش نشه عزيزم


ميخوام يه قصري بسازم

پنجره هاش آبي باشه

من باشم تو باشي و

يک شب مهتابي باشه

امشب ميخوام از آسمون

يه ياس خوشبو بچينم

امشب ميخوام عکس تو رو

تو خواب گلها ببينم

کاشکي بدوني چشماتو

به صد تا دنيا نميدم

يه موج گيسوي تو رو

به صد تا دريا نميدم

کاشکي تو هواي عاشقي

هميشه پيشم بموني

از تو کتاب زندگي

حرفاي رنگي بخوني

حتي اگه دلت نخواد

اسم تو ;تو قلب منه

چهره ي تو يادم مياد

وقتي كه بارون ميزنه

امشب ميخوام براي تو يك فال حافظ بگيرم

اگه كه خوب درنيومد به احترامت بميرم

امشب ميخوام رو آسمون

عكس چشات رو بكشم

اگر نگاهم نكني

ناز نگاتو بكشم

ميخوام تو رو قسم بدم

به جون هر چي عاشقه

به جون هر چي قلب صاف

رنگ گل یاسمنه

يه وقتي كه من نبودم

بي خبر از اينجا نري

بدون يه خداحافظي

پر نزني تنها نري

وقتي كه اينجا بموني

بارون قشنگو نمنمه

هواي رفتن كه كني

مرگ گل یاسمنه

**********************************************************

نظر یادت نره عزیزم

عاشقی

 

 عاشقي روح مرا آزرده است

 

خنده هايم را ز پيشم برده است

 

عاشقي را ميتوان تحقير كرد

 

عاشقي را ميتوان زنجير كرد

 

عاشقي تقصير يك پيغام نيست

 

صحبت از آن دانه و اين دام نيست

 

عاشقي يك اتفاق ساده نيست

 

صحبت از دل مردن و دل داده نيست

 

عاشقي يك كلبه ويرانه نيست

 

صحبت از شمع و گل و پروانه نيست

 

عاشقي تصوير يك پاييز نيست

 

يك شب سرد و ملال انگيز نيست

 

عاشقي چيزي براي هديه نيست

 

طرح دريا و غروب گريه نيست

 

عاشقي يك نامه و نقاشي بي جان كه نيست

 

عكس قلب تير خورده قطره هاي خون ميان

 

 آن كه نيست ...

| +| نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386 توسط سپیده  |   |  ارسال به دوستان
 
خستگی

 
دیگه از خستگی هام خسته شدم
دیگه از وابستگی هام خسته شدم
میزنم تیغ به بند بستگی
 مگر آزاد بشم ز خستگی
بسه تنهائی دیگه توی قفس
بسه این قفس بدون هم نفس
دیگه بسه تشنگی بدون آب
خوردن فریب و نیرنگ سراب
واسه هرکی دلم من تنگ میشه
تا می فهمه دلش از سنگ میشه
دوستی از رو زمین پاک شده
عشقها  و مردونگی خاک شده
هر کی فکر خودش توی قفس
حتی اگه شد بی هم نفس
 دیگه بسه دیگه بسه انتظار
ابر رحمت به سر منم ببار
شب تاره شب تاره شب تار
 آسمون خورشید رو بردار و بیار
باید حرف دلم رو گوش کنم
غصه دل رو فراموش کنم
دستم رو بلند کنم به آسمون
خودم رو رها کنم از این و اون
دلم رو جدا کنم از آدما
سینه ام رو پر کنم از عطر خدا
 

u1pgdt8g520n21mwacm2.gif

****************************************

ادمک اخر دنیا است بخند

ادمک مرگ همین جاست بخند

دست خطی که تورا عاشق کرد

شوخی کاغذی ماست بخند

ادمک خر نشوی گریه کنی

 کل دنیا سراب است بخند

آن خدای که بزرگش خواندی

 به خدا مثل تو تنهاست بخند 

**********************************

خورشید اگرمحو تماشای تو نیست

دلگیر نشو از پشت کوه امده است

xd7ncxkj9rpb9g7otpis.gif

خواجه عبدالله رایانه

---------------------------

 ای خدا hard دلم Format مکن

 Fild مرا خالی از برکت مکن

 optoin غم را خدایا ON مکن

FILE اشکم را خدایا RUN مکن

 DELTREE کن شاخه های غصه را

سردی و افسردگی را هر سه را

 JUMPER شادی بیا تا set کنیم

system اندوه را reset کنیم

 نام تو password درهای بهشت

آدرس E_MAIL سایت سرنوشت

 ای خدا حرف دلم با کی زنم

 HELP می خواهم که F1 می زنم

---------------------------

| +| نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 توسط سپیده  |   |  ارسال به دوستان
 
اینجا باید تموم بشه

 

اینجا باید تموم بشه

 

امشب به یاد بودنت

 تا

 صبح با سازم میخونم

برات هزارتا شعر میگم

 تا

 بدونی دوست دارم

یادم میاد پشت سرم

 با

 چشم گریون داد زدی

تو جواب اشک من

 به

 قلب من تو چنگ زدی

***************************

نامـــــهربون این جـــوریه رســـم و رسوم عاشـــــقی

میگی هنوز دوــتم داری من که ندیدم این جوری

گفتی بیا تموم کنیم ترس از حســــودا نکنیم

اگه بخوای باز میتونی منو به چنگم بیاری

تو رو قسم دادم به جون جفتمون

به تموم لحظه ها خاطراتمون

اما تو گفــــــتی نمیشه

 اینجا باید تموم

 بشه

؟؟؟

 

1

 

                                                                                                برو

دیگه تمومه عشـــق من وتو  

دوست ندارم نمیخوام تو رو

دیگه تمومه عــشق من و تو

خسته شـدم من نمیخوام برو

عاشـقت بودم تنهام گذاشتی

نفرینم نکن تو این و خواستی

فرقی نداره عشـــق تو واسم

تو دیگه مردی دور شدی ازم

بهتره با هم نباشیم          

                               بی وفایی تموم شه

من میخوام مثل تو باشم

                                   دلم نامهربون شه

برو،

         برو

                  دیگه دست از سر من بردار           تو رو خدا برو

 

شدم از هر چی عشق بیزار

 

 

1

ACDSee 6.0 JPEG Image

 

ارزون نمیدم دل به کــسی من من

آسون نمیـــــشم یار کسی

مغرورترین عاشـــــــق شهرم

من به جز خودم با همه قهرم

نوازشم کن

،نوازشم کن

اگه دوستـــــــــم داری تو خواهشم کن

عمری به تو من با گریه التماس کردم

هی التماس کردم

 باز التماس کردم

رامم نشدی آرزوی تقاص کردم

هی التماس کردم

 باز التماس کردم

حالا نوبت توست رسم دنیا اینه

فصل غربت توست زندگی همینه

نوازشم کن

 ،نوازشم کن

 اگه دوستم داری تو خواهشم کن

...............................................................................................

کاش بدوني ماتمه دنيام

بي تو فقط گريه ميخوام

کي ميدونه اين حسرتا چه کرده با روز و شبام

تو زندگيم يه دايه اي يه کابوسم تو رويايي

يه پاييزم تو بهاري من يه مرداب تو دريايي

از اين گريه چه ميدوني

نه دردمي نه درموني

به چه اميد ميخواي باشي

که پيش دردام بموني

تو زندگيم يه دايه اي يه کابوسم تو رويايي

يه پاييزم تو بهاري من يه مرداب تو دريايي

 كارگاه طراحي قالب ACDSee 6.0 JPEG Image

 

| +| نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386 توسط سپیده  |   |  ارسال به دوستان
 
اوني كه دوســتش داري بهش نگو دوستش داري

سلام

روز مادر به همه مادرهای عزیز به خصوص مامانی خودم تبریک میگم

 

 

 

اوني كه دوســتش داري

بهش نگو دوستش داري                  ميره و تــنهات ميذاره

اگه باور نداري

بهش بگو دوستش داري                  ميره رو دلـت پا ميذاره

آره ميدونم عاشـــقشي                    

 عاشـــــق اون نـگاهش

آره ميدونم دربه دري               

   تـا ببيــنيش باز دوباره

مــــنم يه روزي مثل تو

عاشق بودم تا پاي جون

عــــشقمو فرياد زدمو

دربه دري شدم نـــگو

رفتشو تـــــنهام بذاره

روي دلــــــم پا بذاره

قلب منو سوزوندو رفت

رفت و با ديگري نشست

 

يـــــــــه زخـــــــم كهنه روي بالم

يه آسمون كه چشم به راهم نيست

بــــــــــه غــــــــــير واژه غريبي

چيزي توي ترانــــــــه هام نيست

حتي يه آيـــــــنه پيش روم نيست

كه اســـــــــــــــــمم و يادم بياره

تــــــــــــــــنهارين مسافر شـــب

تو خــــــــــــــــــــلوتم پا نميذاره

 

ازم نـــــــــــــــخواه با تو بمونم                              تو هيچي از من نميدوني

اگــــــــــــــــــــــه بگم راز دلم رو                         تو هــــــم كنارم نميموني

 

دل مـــــــن از  نژاد عـــــشقه                       

 از تـــــــو از ترانه لبريز

يـــه دنيا غم توي صدامه

مثل ســــــكوت تلخ پاييز

من يــــــــه پرنده غريبم

من ار نژاد آســـــــمونم

ميون اين همه ســــتاره

من يه شهاب بي نشونم

ازم نــــــــــــــخواه با تو بمونم                              تو هيچي از من نميدوني

اگـــــــــــــــــه بگم راز دلم رو                             تو هــــــم كنارم نميموني

                                         تو هــــــم كنارم نميموني

                                         تو هــــــم كنارم نميموني

                                         تو هــــــم كنارم نميموني

                                        تو هــــــم كنارم نميموني

                                                نميموني

                                                         

 

رو سنگ قبرم بنویس تنها ترین تنها منم

 

 

 

 

 

 

| +| نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 توسط سپیده  |   |  ارسال به دوستان
 
همینه تموم شد

 

 

چه پاک عاشق میشوم،   و چه ساده فراموش.

چه شاد میزیَم و،   چه راحت.. میروم.

برای آنانکه کفششان پاره پاره ی بیابانهای خداگردی است،  یک سبد سیب، هدیه..

و برای خدایی که در لحظه ها شنا میکند،       هیچ ندارم. سیبهایم تمام شدند. شاید زمانی دیگر..

نه، گریه نکن. خدا که گریه نمیکند!  و چه اشکی..

صندوقچه ی ذهنم را میگردم، برایت ققط یک دستمال دارم. بگیر، اشکهایت را پاک..

و یک شانه، تا موهایت را مرتّب کنی.   و کمی عطر.. تا همه مست حضورت شوند..

یک کراوات و یا یک سنجاق سینه.  شاید ظاهرت مقبولتر افتد!

خدای بیچاره ی من! چقدر شکسته شده ای. و چه بیروح.. و چه ناچیز..

 

..پس کجا رفتی؟  از اتاق بیرون آمدم تا آماده ی رفتن شوی، و حالا نیستی.

چه بیصدا رفتی

و چه بلند فریادت کردم

و چه خاموش پاسخ ندادی

و چه دیوانه وار به دنبالت گشتم

و چه عاشقانه پنهان شدی

و چه ناامیدانه خسته شدم

و چه زیبا صدایم زدی

و چه دردناک نشنیدمت، ندیدمت

و چه آشکار، نیستی..

 

 

 

 

 

 

 

| +| نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386 توسط سپیده  |   |  ارسال به دوستان
 
مراحل تکامل عشق
 

مراحل تکامل عشق (دختر پسرا بخونند(

 

عشـق مـيـان دو فـرد طــي چنـــدين مرحله متفاوت تكامل مي يـابد كه به مـنـظور بــقاي عشق هر كدام ازاين مراحل اهميت خاص خود را دارا ميباشد اين مراحل شامل:
مجذوب شدن، دلربايي، هوس (اشتياق مفرط)، صميميت و تعهد است

1- مرحله مجذوب شدن

:

واكنــش مـثـبـت نسـبت به يك شخص است كه خود به دو مرحله تقسيم بندي ميگردد


*  

مجذوب شدن فيزيكي

هنگامــي روي مــــي دهد كه جـسم شمـا نــــسبت به يك شخص از خود واكنش نشان ميدهد. واكنشهايي همچون: افزايش ضربان قلب، افزايش درجه حرارت بدن، تعريق كف دستها و دلهرگي. اين مرحله سطحي ترين و ابتدايي ترين مرحله عشق ميباشد اما در عين حال يكي از قدرتمند ترين عوامل است.

2- دلربايی


هنگامي كه اوضاع و احوال مساعد و مطلوب باشد شكل ميگيرد. پس از آنكه شما از لحاظ فيزيكي مجذوب شخصي گرديد سپس باب گفتگو را با وي خواهيد گشود و اگر متوجه شديد كه اشتراكاتي با يكديگر دارا ميباشيد از قبيل سرگرميها، طرز تفكر، ايدئولوژي، شغل، تحصيلات، علايق و ديگر زمينه هاي مشترك سپس از لحاظ احساسي مجذوب يكديگر خواهيد گشت.
همچنين مجذوب شدن از لحاظ عاطفي حتي ميتواند در فقدان مجذوب شدن از لحاظ فيزيكي نيز به وقوع بپيوندد. در اين صورت پيوند و رابطه مستحكم تري ممكن است ميان دو فرد ملاقات كننده پديد آيد. زيرا پيشداوريها و پيش فرضهاي مبتني بر ظاهر فيزيكي ديگر وجود نخواهند داشت.


.

در اصل به عمل تلاش براي تاثيرگذاري و جلب توجه و نظر فردي ديگر توسط توجه متقابل و اهداي هدايا و غيره اطلاق ميگردد. دلربايي نيز دو قسم است:
دلربايي خودخواهانه و دلربايي غير خودخواهانه و با خلوص نيت.
*
دلربايي خود خواهانه *:
هنگامي روي ميدهد كه شما اقدام به اعمال رمانتيك ميزنيد صرفا بمنظور منفعت شخصيي خودتان. مانند هديه دادن براي تحت تاثير قرار دادن شريك خود. در واقع شما دلربايي را بعنوان يك آلت و به عنوان معامله بكار ميبريد.
*
دلربايي خالصانه :*

هنگامي روي ميدهد كه شما تنها براي دلخوشي و لذت شريكتان دست به اعمال رمانتيك ميزنيد. شما نيز تنها از خوشحالي و لذت شريك خود ابراز خوشنودي ميكنيد.
دلربايي (و يا عشق) خودخواهانه خيلي زود به سردي گراييده و زايل ميگردد. اما دلربايي ( و يا عشق) عاري از هر گونه خودخواهي تداوم خواهد يافت. از آنجايي كه دلربايي و رمانتيك بودن يك عمل ميباشد بسياري از افراد كه مدت زيادي را با يكديگر گذرانده اند آن را به دست فراموشي ميسپارند اما با تلاش آگاهانه قادر خواهند بود شعله هاي آن را مجددا افروخته سازند.
3- مرحله هوس-اشتياق مفرط


* دلربايي خالصانه :   

.

هنگامي روي ميدهد كه شما تنها براي دلخوشي و لذت شريكتان دست به اعمال رمانتيك ميزنيد. شما نيز تنها از خوشحالي و لذت شريك خود ابراز خوشنودي ميكنيد.
دلربايي (و يا عشق) خودخواهانه خيلي زود به سردي گراييده و زايل ميگردد. اما دلربايي ( و يا عشق) عاري از هر گونه خودخواهي تداوم خواهد يافت. از آنجايي كه دلربايي و رمانتيك بودن يك عمل ميباشد بسياري از افراد كه مدت زيادي را با يكديگر گذرانده اند آن را به دست فراموشي ميسپارند اما با تلاش آگاهانه قادر خواهند بود شعله هاي آن را مجددا افروخته سازند.


3- مرحله هوس-اشتياق مفرط Lips 

 

آرزوي داشتن فردي، تا آن حد كه جدايي از آن فرد غير ممكن ميگردد. اين هنگامي است كه رابطه احساس يک مبدل به رابطه فيزيكي ميگردد. اين مرحله بسيار حائز اهميت است. اين مرحله لحظه اي است كه رابطه به يك دو راهي منشعب ميگردد كه دو فرد ميبايد يكي از آن دو راه را براي ادامه مسير برگزينند: يك راه كه به تباهي مي انجامد و مسير ديگر كه به مرحله والاتر منتهي ميگردد


4- مرحله صمیمیت


.

به يك ارتباط تنگاتنگ و بسيار نزديك اطلاق ميگردد. دو فرد افكار، عقايد، احساسات و روياهايشان را با يكديگر قسمت ميكنند. در يك صميمت حقيقي چيزي براي پنهان ساختن از يكديگر وجود نخواهد داشت. صميميت يك پديده ناگهاني نبوده بلكه يك روند تدريجي و پيشرونده ميباشد كه هيچگاه متوقف نميگردد. هرگاه صميميت در يك رابطه وجود نداشته باشد ممكن است آن رابطه براي مدتي دوام بياورد اما هميشگي نخواهد بود


5- مرحله تعهد Bride & Groom

به التزام براي صادق و وفادار ماندن به همسر خود در سراسر سختيها و خوشيهاي زندگي اطلاق ميگردد. اگر شما قادر بوده ايد تا اين مرحله از عشق پيشروي كنيد پس چرا ميخواهيد به همه چيز پشت پا بزنيد؟ به يكديگر گوش دهيد، با يكديگر سازش كنيد و به خاطر داشته باشيد كه براي دستيابي به اين مرحله و موفقيت مسير دشواري را پيموده ايد. بنابراين قدر جايگاه خود را بدانيد


 

!love

 


زندگی چون قفسی است

قفسی تنگ

پر از تنهایی

و چه خوب است لحظه غفلت آن زندانبان

بعد از آن هم

پرواز .....

   

 

 


نظاره
با نگهی گمشده در کهنه خاطرات
 پهلوی دیوار ترک خورده ای سپید
 بر لب یک پله چوبین نشسته ام
 با سری آشفته ، دلی خالی از امید
 می گذرد بر تن دیوار ، بی شتاب
 در خط زنجیر ، یکی کاروان مور
 نامتوجه به بسی یادگارها
 می شود آهسته ز مد نظاره دور
 گویی بر پیرهن مورثی به عمد
 دوخته کس حاشیه واری نخش سیاه
یا وسط صفحه ای از کاغذ سپید
با خط مشکین قلمی رفته است راه
اندکی از قافله ی مور دورتر
تار تنیده یکی عنکبوت پیر
می پلکد دور و بر تارهای خویش
چشم فرو دوخته بر پشه ای حقیر
خوشتر ازین پرده فضا هیچ نیست ، هیچ
بهتر ازین پشه غذا عنکبوت گفت
نیست به از وزوز این پشه نغمه ای
عیش همین است و همین : کار و خورد و خفت
از چمن دلکش و صحرای دلگشا
گفت خوش الحان مگسی قصه ای به من
خوشتر ازین پرده فضا هیچ نیست ، هیچ
جمله فریب است و دروغ است آن سخن
 پنجره ها بسته و درها گرفته کیپ
قافله ی نور نمی خواندم به خویش
بر لب این پله چوبین نشسته ام
قافله ی مور همی ایدم به پیش
پند دهندم که بیا عنکبوت شو
زندگی آموخته جولاهگان پیر
که ت زند آن شاهد قدسی بسی صلا
که ت رسد از نای سروشی بسی صفیر
من نتوانم چو شما عنکبوت شد
کولی شوریده سرم من ، پرنده ام
زین گنه ، ای روبهکان دغل ! مرا
مرگ دهد توبه ، که گرگ درنده ام
باز فتادم به خراسان مرگبار
غمزده ، خاموش ، فروخفته ، خصم کامل
دزدی و بیداد و ریا اندر آن حلال
حریت و موسقی و می در آن حرام
 پهلوی دیوار ترک خورده ای که نور
می گذرد بر تن او کاروان مور
بر لب یک پله ی چوبین نشسته ام
با نگهی گمشده در خاطرات دور

مهدی اخوان ثالث

 

 

 

| +| نوشته شده در  جمعه یکم تیر 1386 توسط سپیده  |   |  ارسال به دوستان
 
آري،آغاز دوست داشتن است

 

 

 

امشب از آسمان ديده تو

روي شعرم ستاره مي بارد

در سكوت سپيد كاغذها

پنجه هايم جرقه مي كارد

         

شعر ديوانه تب آلودم

شرمگين از شيار خواهش ها

پيكرش را دوباره مي سوزد

عطش جاودان آتش ها

 

 

آري،آغاز دوست داشتن است

گرچه پايان راه ناپيداست

من به پايان ديگر نينديشم

كه همين دوست داشتن زيباست

 

 

 

عشق يعني دستهايم ماله توست/ چشمهاي خسته ام دنبال توست/

عشق يعني ما گرفتار هميم / دوستدار هم طرفدار هميم/

هرچه ميخواهد دلش آن مي كند ميكشد مارا و كتمان ميكند/

 عشق غير از تاولي پر درد نيست/ هركس اين تاول ندارد مرد نيست/

آمدم تا عشق را معنا كنم/ بلكه جاي خويش را پيدا كنم/ آمدم ديدم كه جاي لاف نيست/

 عشق غير از عين و شين و قاف نيست/

 

دوستي با هر كه كردم خشم مادر زاد شد،آشيان هر جا گزيدم خانه ي صياد شد ،

دوستي با هر كه كردم مظهر نيرنگ شد ،ظاهرش زيبا ولي در باطنش صد رنگ شد

 

 

اي خدا كي ميشه روزي كه بدون واهمه

بتونم عشقمو فرياد بزنم بين همه

بگيرم دستاي گرمشو تو دستام هميشه

بدونم دلم ديگه هم سفر تنهاييشه

نزنه شور جدايي دله تنگ و بي قرار

لحظه ديدن روي ماه اون گله بهار

مثه پروانه كه گرد گل همش پر ميزنه

دله تنگم نمي تونه از نگاش دل بكنه

بدوزم چشمامو تو چشماي پاك و بي رياش

بخونم راز قشنگ عشقو از تويه چشاش

بزنم بوسه به اون لبهايي كه دلم ميخواد

بدونه آرزومه فقط بهش خنده بياد

موهاي لطيفشو شونه كنم دونه دونه

بخونم ترانه مهر و وفا ، عاشقونه

بكنم زمزمه وقتي سر رو شونم ميزاره

عزيزت دوست داره ، بدون واست جون ميزاره

 

 

 

 

تو پرنده بودی ‚ من سرو

 

زیر بارون راه نرفتی
تابفهمی من چی میگم
تو ندیدی اون نگاه رو
تا بفهمی از کی میگم
چشمای اون زیر بارون
سر پناه امن من بود
سایه بون دنج پلکاش
جای خوب گم شدن بود
تنها شب مونده و بارون
همه ی سهم من این بود
تو پرنده بودی من سرو
ریشه هام توی زمین بود
اگه اون رو دیده بودی
با من این شعر رو می خوندی
رو به شب دادمی کشیدی
نازنین ! چرا نموندی ؟
حالا زیر چتر بارون
بی تو خیس خیس خیسم
زیر رگبار گلایه
دارم از تو می نویسم
تنها شب مونده و بارون
همه ی سهم من این بود
تو پرنده بودی من سرو
ریشه هام توی زمین بود

 

 

 

 

 

| +| نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386 توسط سپیده  |   |  ارسال به دوستان
 
حيف اين تازه اول يک زندگيست

                                 

                                                                                       

دلـــــم مي خواد كه پيشــتون يه روزي زانـــو   بزنـــم

شــــــما  تو قــــايق  بشينيد  مــن ولي   پارو  بزنـــم

 

دلم مي خواد يه روزي كه رد مي شيد از تو كوچمون

فقط بذاريــــد بـــــيام  و   كوچـــه رو جـــارو  بزنــــــــم

 

دلـــــم مي خواد خودم بيام اسفـــند و كــندر بــــيارم

دور ضــــــريح چشـــماتون  گـــلاي شـــب بـــو  بزنـــم

 

گيــــسوي نـــــازتون مث  شــــباي يـــــلدا  مي مونه

كـــاش بذاريد فقط يه دور تو  شــب گيــــــسو  بزنــم

 

مي خوام يه صندوق بسازم براي عكــــــساي شــما

يه قــــلب غرق خـــــون رو اون ،  با چوب گردو بزنــم

 

شمــــا كه خورشيديد و ما از چشاتون نور مي گيريم

يه بار بــــهم نـــــــگا كنيد تا عـــــمري سوسو  بزنــم

 

TinyPic image

 

عشق همچون نقاشيست بااين تفاوت که نقاشي
 
 را مي توان پاک کرداماعشق را هرگز

مرد را  دردی  اگر باشد خوش  است

درد بی  دردی  علاجش  آتـــــــــــش است

عشق يعني يک تبلور يک سرود

                                عشق يعني يک سلام و يک درود!
عشق يعني مستي و ديوانگي

                               عشق يعني با جهان بيگانگي 


 عشق يعني شب نخفتن تا سحر 

                               عشق يعني سجده ها با چشم تر
عشق يعني انتظار وانتظار

                              عشق يعني هر چه بيني عکس يار
عشق يعني ديده بر در دوختن

                               عشق يعني در فراقش سوختن    
عشق يعني لحظه هاي التهاب

                              عشق يعني لحظه هاي ناب ناب
عشق يعني شاعري دل سوخته

                               عشق يعني آتشي افروخته
عشق يعني با گلي گفتن سخن

                             عشق يعني خون لاله بر چمن     
عشق يعني بيستون کندن به دست

                            عشق يعني زاهد اما بت پرست
و عشق يعني 
          
 چون محمد پا به راه عشق يعني همچو يوسف قعر چاه

 

اول به نام عشق. . . دوم به نام تو. . .

 سوم به ياد مرگ . . . بر لوح شيشه اي

قلبت بنويس: يا تو و عشق، يا من و مرگ زمان!

 به من آموخت كه دست دادن معني رفاقت نيست....

بوسيدن قول ماندن نيست..... و عشق ورزيدن

 ضمانت تنها نشدن نيست

 Image hosting by TinyPic

 

فکر مي کرديم عاشقي هم بچگيست...
                                                        

  اما حيف اين تازه اول يک زندگيست...

زندگي چيزيست شبيه يک حباب..
                                                      

  عشق آباديه زيبايي در سراب...

فاصله با آرزو هاي ما چه کرد...
 

     کاش مي شد در عاشقي هم توبه کرد

 

| +| نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 توسط سپیده  |   |  ارسال به دوستان
 
مرگ
من اینجا هستم خدا

 

روزهای بودنم همه با من بیگانه اند

کسی نه شاخه گلی می آورد

نه برایم می خندد و نه می گرید

و نه حتی کسی مرا برای خودم می خواند

...   رفتن من نیز روزی فرا می رسد

آن روز همه می آیند

همه با یک دسته گل

همه سیاهپوش٫ برای رفتنم می گریند

همه مرا برای خود می خوانند

نمی دانم٫...   هیچ نمی دانم

شاید تنها جرمم "نفس کشیدن" است

شاید که٫ نه...   حتمآ ...   حتمآ خدا داناتر است

تلخ است زندگی

مرگ را بگویید کسی اینجا به انتظار ایستاده

مرگ را بگویید من هستم

کسی که میعاد گاه را ترک نکرده است

من از خورشید آموخته ام

سوختن و تکرار را

در آب دیدم خداوند هست

من خداوند را فهمیده ام چشمانم از آسمان بارانی ترند

اما گلویم هنوز

سکوت می نوشد

من بغض خواهم کر

دار تنهایی من رنگین است

آن قدر رنگ وا رنگ

که نخواهی دانست

من در کجای این همه زشتی نشسته ام

د اشک نخواهم ریخت

تاریک تر از شب و

شکسته تر از پیری

تنها تر از خداوند حتی

نیرنگ چشمانت مرا شکست

صدایی نخواهی شنید هیچ گاه

اما بدان همین که من هستم

 

 


چه زیباست بخاطر تو زیستن برای تو ماندن به عشق

تو سوختن وبه پای تو مردن وچه تلخ وغم انگیز است

 

دور از تو بودن برای تو گریستن وبه عشق و دنیای تو

 نرسیدن ای کاش میدانستی بدون تو مرگ گواراترین

 

 زندگیست بدون تو بودن وبدور از دستان مهربانت

 زندگی چه تلخ وناشکیباست ای کاش می دانستی

 

 مرز خواستن کجاست وای کاش می دیدی قلبی را که

 فقط برای تو می تپد حرفهارا گاه نمی توان گفت من

 

لحظه های با تو بودن را با اشکهایم تداعی می کنم

 وعطر نفسهای تورا در بند بند وجودم می بلعم

 

در سراب زندگی عشق را دیدم که به من لبخند می زند

 

در شوره زار غربت نفرت را دیدم که از من روی بر می گرداند

 

و در آخر مرگ رادیدم که به سوی من می آمد و مرا

 

از نفرت وعشق جدا کرد.

نگاه میکنم                                                        

                                             

نمی بینم                                       

                                  

 چشم مرا هوای تو پر کرده

 

گوش میکنم                                                           

                                                         

نمی شنوم                                           

                                      

  گوش مرا صدای تو پر کرده

 

 

 

 

| +| نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386 توسط سپیده  |   |  ارسال به دوستان
 
دل سپرده

چـه آسان بر نگاهــت دل سپــــــردم

بـــه یکـــــباره دلــــــــم را گــــــــم نمودم

مـــیــــــان حـــــــرفـــــهای پـــــوچ مــــــردم

تـــــــو را هــــــر لــــحظــــه در قــــلبم سپردم

چـــــه آســـــــان تــــو مـــرا از یـــــاد بـــــــــردی

نــــگــــاهــــــم را پـــــــــر از انــــــدوه کــــــــردی

بـــه زیـــر ســــایه عشــــقــــت نــشـــســـتم

امـا تــــو عــــاقــــبــــت را انـــــکار کـــــردی

چـــه بیخـــود مـــن تـــلاشی پــوچ کردم

زمیــن قلــب خــود را کــهنه کــردم

چه بیخود دلسپردم به نگاهت

نــدانستم که بیخود پل شکستم

 

 

| +| نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 توسط سپیده  |   |  ارسال به دوستان
 
همون

 

تو لحظه های بیکسی وقتـی اسیــــــرم

 

     همــه آرزوم اینه تــــــــــــو را ببینم

 

       دستت  را بازم توی دستــــــــام بگیرم

 

            تو گوشت یواش بگم  بــرات میمیرم

 

                تو خنده هام و گریه هام جای تو خالی

 

                     من دارم بی تو میمیرم تو بیخیالی

 

                             چشمت را دوختی به چشمای غریبه

 

                                  با چشمای خیـــــس من کاری نداری

 

                                                نـــــــــــرو بی تو میمیرم

 

                                                        نــــــــــــــرو تنها می مونم

 

 

| +| نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 توسط سپیده  |   |  ارسال به دوستان
 
اه

 

 

عشق واقعي مثل روح است

همه درباره آن صحبت ميكنند

ولي..

عده كمي آن را ديده اند

 

هیچ  کس دفترچه عمر مرا امضا نکرد

 هيچ دستي دست تنهاي مرا پيدا نکرد

 آنقدر در حجم سنگين سکوتم مرده ام سنگ حتي اين سکوت سرد را معنا نکرد

 موج دريا پشت درهاي دلم در انتظار اين کوير خسته را ابر کسي دريا نکرد

 بس غزل ها گفتم و بس راهها رفتم ولي شعر حتي راز چشمان تورا افشا نکرد

ذره ذره آب شد برف سکوت سرد تو رودهايت خلوت باغ مرا زيبا نکرد

 

 

| +| نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 توسط سپیده  |   |  ارسال به دوستان
 
این داره وضع الان منو نشون میده

همه واسه ترک دادنم بسیج شدن اول از تلفن شروع کردن

| +| نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386 توسط سپیده  |   |  ارسال به دوستان
 


This Template Designed By  Mahdi-K
All Rights Reserved